فريدون بن احمد سپهسالار
214
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
كتانى سر برآورد و گفت : اى شيخ ، از كه روايت مىكند ؟ گفت : از عبد اللّه بن معمر . از زهرى ، از ابو هريره ، از پيغامبر صلى اللّه عليه و على آله و سلم . گفت : اى شيخ ، دراز اسنادى آوردى ، هرچه ايشان آنجا باسناد خبر مىگويند ، ما اينجا بىاسناد مىشنويم . پير گفت : از كه مىشنوى ؟ گفت : حدثنى قلبى عن ربى جل جلاله ، دلم از خدا مىشنود . پير گفت : چه دليل دارى بدين سخن ؟ گفت : دليل آن دارم كه دلم مىگويد كه تو خضرى . خضر عليه السلام گفت : تا آن وقت مىپنداشتم كه خداى را هيچ ولى نيست كه من او را نشناسم ، تا ابو بكر كتانى را ديدم كه من او را نشناختم و او مرا شناخت ، دانستم كه خداى را دوستاناند كه مرا شناسند و من ايشان را نشناسم » . نيز رجوع كنيد به نامهء دانشوران ج 2 ص 354 - 355 .